پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی

به جسم لاغر من پیچ و تاب انداختی رفتی

شتاب آلوده وقت صبحدم رخت سفر بستی

به جانم همچو سیماب اضطراب انداختی رفتی

کرم فرموده احوالم نپرسیدی چه ظلم است این

هلاکم ساختی پا در رکاب انداختی رفتی

به لب مهری زدی چون غنچه گلشن ز مهجوبی

به رخ از سایه مژگان نقاب انداختی رفتی

ندارم بی تو ای کان ملاحت یک دم آرامی

به زخم من نمک همچون کباب انداختی رفتی

مه من پرده های چشم خود فرش رهت کردم

به خونم شستی و در آفتاب انداختی رفتی

به داغم مشک پاشیدی به خونم دست آلودی

به چشمم آتش افگندی در آب انداختی رفتی

نهادی رو به راه و وعده باز آمدن کردن

مرا از انتظاری در عذاب انداختی رفتی

به می آلوده کردی گوشه دامان عصمت را

کتان خویش را در ماهتاب انداختی رفتی

برآوردی خط و بر هم زدی اجزای عالم را

نمودی روی و آتش در کتاب انداختی رفتی

به سوی سیدای خویش کردی گوشه چشمی

به یک پیمانه می مست و خراب انداختی رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
  2. شمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
  3. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
  4. شمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
  5. شمارهٔ ۵۳۵ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالایی
  6. شمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
  7. شمارهٔ ۵۳۷دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
  8. شمارهٔ ۵۳۸غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.