پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی

به روی خویش چون آئینه میزان کردی و رفتی

تو را آورده بودم از برای حل مشکل ها

چو دیدی مشکل من بر خود آسان کردی و رفتی

کشیدی دامن خود از کفم ای لاله روی من

مرا چون داغ آتش در گریبان کردی و رفتی

روم چون گردباد و در بیابان ها وطن سازم

مرا مانند مجنون خانه ویران کردی و رفتی

نه بیند بعد از این پهلوی زارم خواب آسایش

به روی بسترم خار مغیلان کردی و رفتی

به داغ سینه مرهم جستم و الماس پاشیدی

گلستان مرا بر خاک یکسان کردی و رفتی

به چشم سیدا ای بی ترحم ای جفا پیشه

به جای توتیا ریگ بیابان کردی و رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
  2. شمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
  3. شمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
  4. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
  5. شمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
  6. شمارهٔ ۵۳۵ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالایی
  7. شمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
  8. شمارهٔ ۵۳۷دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.