پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی

بشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی

در تمنای تو محراب بغل وا کرده

سوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی

شانه بر دست چو مشاطه صبا می گردد

خویش را جمع کن ای زلف پریشان کسی

ای که از حال دل بی خبرم می پرسی

همچو آئینه سراپا شده حیران کسی

چشمم از کاوش مژگان تو شد خانه مور

مرحمت چشم نداریم ز مژگان کسی

هر که را می نگرم جامه چو گل چاک ز دست

از غمت نیست درستی به گریبان کسی

چون سکندر به لب تشنه ز عالم مفرست

دم آبی بده ای چشمه حیوان کسی

چون نگین نام تو را نقش به دل ساخته ام

دستگیری بکن ای لعل بدخشان کسی

ما به تکلیف تو چون مهر بهر کوچه دوان

از تو ما خانه بدوشیم تو مهمان کسی

سیدا سینه ام از داغ گلستان شده است

بسته ام چشم خود از سیر گلستان کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
  2. شمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
  3. شمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
  4. شمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
  5. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
  6. شمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
  7. شمارهٔ ۵۳۵ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالایی
  8. شمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.