پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

ای شمع بر سر من گریان خوش آمدی

چشم و چراغ شام غریبان خوش آمدی

چون برگ لاله داغ مرا تازه ساختی

ای شاخ گل به سیر گلستان خوش آمدی

زخمم نوشته بود به ناصورنامه یی

هان ای طبیب از پی درمان خوش آمدی

نظاره ام ز شوق نگنجد به پیرهن

چون گل گشاده چاک گریبان خوش آمدی

چشم من از جمال تو امروز روشن است

ای توتیای دیده حیران خوش آمدی

بر دامن تو تا نرسد دست آرزو

مانند سرو برزده دامان خوش آمدی

باشد فدای مقدم تو جان سیدا

ای تیز کرده خنجر مژگان خوش آمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
  2. شمارهٔ ۵۲۸مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی
  3. شمارهٔ ۵۲۹مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
  4. شمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
  5. شمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
  6. شمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانی
  7. شمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشی
  8. شمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سویی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.