پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای

بنده خود را خدا دادست جان تازه‌ای

ابرو و مژگان شوخش کار یکدیگر کنند

ترکش او را بود تیر و کمان تازه‌ای

قمریان را طوف گردن فوطه زاری شده

آمده در بوستان سرو روان تازه‌ای

می‌نویسم هرشب از هجران او طومارها

می‌کنم هر روز انشا داستان تازه‌ای

با تو نو دل داده‌ام زینهار آرامم مده

می‌شود خوشدل کریم از میهمان تازه‌ای

از نی کلکم شکر ریزد به توصیف لبت

طوطیی این بوستان دارد زبان تازه‌ای

از لب من عمرها شد می‌چکد آب حیات

تا گرفته بوسه‌ام کام از دهان تازه‌ای

چون نسیم امروز بیرون کرده از کنج قفس

بلبل ما را هوای آشیان تازه‌ای

بر سر دست تماشا جای داده سیدا

آمده این شاخ گل از بوستان تازه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
  2. شمارهٔ ۵۲۴هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی
  3. شمارهٔ ۵۲۵ای شمع بر سر من گریان خوش آمدی
  4. شمارهٔ ۵۲۶رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
  5. شمارهٔ ۵۲۷سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
  6. شمارهٔ ۵۲۸مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی
  7. شمارهٔ ۵۲۹مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
  8. شمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.