پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی

وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی

چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه

یار من بر سر جور آمده یاران مددی

روزگاریست که کارم به خدا افتادست

نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی

رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر

پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی

سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار

گر نباشد به من از ساقی دوران مددی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی
  2. شمارهٔ ۵۲۵ای شمع بر سر من گریان خوش آمدی
  3. شمارهٔ ۵۲۶رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
  4. شمارهٔ ۵۲۷سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
  5. شمارهٔ ۵۲۸مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی
  6. شمارهٔ ۵۲۹مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
  7. شمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
  8. شمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.