پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای

آشنای ما بود یار ملامت‌پیشه‌ای

پادشاهی کو ز ملک خود نمی‌گیرد خبر

مرده شیری بود افتاده دور از بیشه‌ای

می‌روم امروز از میخانه با چشم پر آب

تا چرا در پای خم خالی نکردم شیشه‌ای

پایداری در ستون قصر دولت بی‌تهیت

برنیاید چست در نخلی که نبود ریشه‌ای

بر دعای خیر روح رفتگان را شاد کن

خاکساران را نباشد جز گدایی پیشه‌ای

می‌دهد کلکم ز فیض عالم بالا خبر

در سخن چون خامه من نیست دور اندیشه‌ای

سیدا چون کوهکن دارم به جان کندن سری

کار خود را می‌کنم آخر به پشت تیشه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای
  2. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۲۲جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
  5. شمارهٔ ۵۲۳ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
  6. شمارهٔ ۵۲۴هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدی
  7. شمارهٔ ۵۲۵ای شمع بر سر من گریان خوش آمدی
  8. شمارهٔ ۵۲۶رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.