پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

جانب کلبه‌ام ای ماه‌جبین آمده‌ای

آفتابی به تماشای زمین آمده‌ای

زاهد و مست به دنبال تو زنار به دوش

بهر تاراج دل و غارت دین آمده‌ای

شده از نکهت گل خاطرت آشفته‌دماغ

از تماشای چمن چین به جبین آمده‌ای

مست و خنجر به کمر قصد هلاکم داری

می‌توان یافت که از بهر همین آمده‌ای

زلف پیچیده به خط کاکل مشکین به میان

بار بربسته چو سوداگر چین آمده‌ای

از کلامت شده هنگامه من کان شکر

سوی بزمم به لبان شکرین آمده‌ای

خط برآورده و دل‌پرسی من می‌سازی

به سر من به دم بازپسین آمده‌ای

سیدا ورد زبان نام تو را کرده چرا

زهر را کرده نهان زیر نگین آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱۶می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۲جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.