پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

چهره افروخته همچون گل باغ آمده‌ای

ساغر باده به کف تازه دماغ آمده‌ای

چه کنم تا به لبت راه سخن بکشایم

تو که محجوب‌تر از غنچه باغ آمده‌ای

لاله‌زاری که دلم داشت خزان ساخته‌ای

بهر غارتگریی گلشن داغ آمده‌ای

گشته‌ای برق و به پروانه‌ام آتش زده‌ای

تند بادی شده بر قصد چراغ آمده‌ای

بلبل و فاخته را در قفس انداخته‌ای

تا تو ای سرو گل‌اندام به باغ آمده‌ای

تیغ خونین به میان سوده الماس به مشت

زده‌ای زخم و به دل پرسی داغ آمده‌ای

سیدا بر سر اقبال خود از بخت سیاه

سایه انداخته همچون پر زاغ آمد‌ه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
  2. شمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۶می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.