پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای

سرمه چشمی و در دیده من آمده‌ای

زلف شبرنگ تو دل برده ز سوداگر مشک

رفته‌ای جانب هند و ز ختن آمده‌ای

قامت سرو خطت سبزه و رخسار تو گل

چشم بد دور که چون صحن چمن آمده‌ای

در سر باده‌کشان مغز پریشان شده است

تا تو در بزم من ای پسته‌دهن آمده‌ای

ساکنان چمن از باغ گریزان شده‌اند

بهر غارتگری سرو سمن آمده‌ای

نافه را سرمه چشم سیهت سوخته است

زده آتش به غزالان ختن آمده‌ای

کلبه‌ام از رخت ای ماه چراغان شده است

تا به دل پرسی پروانه من آمده‌ای

گفته بودی به تو پیمان روم و تازه کنم

بر سر عهد خود ای عهدشکن آمده‌ای

طوطیان بر ورق آیینه تحریر کنند

سیدا همچو قلم تا به سخن آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳جانب کلبه‌ام ای ماه‌جبین آمده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
  3. شمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۶می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
  6. شمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.