پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

پنجه‌ام هرگز نرفته بر در کاشانه‌ای

نقش پای من ندیده آستان خانه‌ای

دامن زلف تمنا کی به چنگ آید مرا

نی زبان گفت‌و‌گو و نی اصول شانه‌ای

ساغر خود می‌برم پیش حباب از سادگی

تر نمی‌گردد ز دریاها لب پیمانه‌ای

بر در ارباب دولت نیست غیر از گردباد

پشّه‌ای بیرون نمی‌آید ز مهمانخانه‌ای

جود حاتم بر زبان سایلان گر بگذرد

می‌رسد در گوش این دون‌همتان افسانه‌ای

ای ز خود غافل مکن از اهل دنیا آرزو

کل دهند این طفل‌طبعان سنگ بر دیوانه‌ای

در دهان مردم غافل‌زبانِ هرزه‌گوی

جغد بی‌بالی‌ست افتادست در ویرانه‌ای

می‌روند آش خدایی گفته اهل روزگار

گر برآید دود آهی از درون خانه‌ای

خوشه‌چینان خرمن ناموس را آتش زنند

از دهان مور اگر ناگاه افتد دانه‌ای

سیدا پا از بنای خلق کوته کرده‌ام

می‌نماید پیش چشمم آسمان ویرانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱۲چهره افروخته همچون گل باغ آمده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۳جانب کلبه‌ام ای ماه‌جبین آمده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
  5. شمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۱۶می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمی‌سازد ز ما اندیشه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.