پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده

به جستجوی این طفل آتشم در خانه افتاده

گذر آن ماهرو را بر من دیوانه افتاده

به پابوسی سرم بر آستان خانه افتاده

کجا آن شمع بی پروا نظر بر حالم اندازد

که دلها در رهش چون مرده پروانه افتاده

ز جوش بوالهوس از کوی او بیرون کنم خود را

که این کشور به دست مردم بیگانه افتاده

به جستجوی زلف او شکسته تا کمر پایم

به دامنگیریش دستم جدا از شانه افتاده

به حرف آشنا هرگز دلش مایل نمی گردد

بتی دارم که طبعش از سخن بیگانه افتاده

فلک ای سیدا هرگز به کام من نمی گردد

ز دست کوته ام عمریست این پیمانه افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ای
  2. شمارهٔ ۵۰۹پنجه‌ام هرگز نرفته بر در کاشانه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱۰تا تو رفتی انجمن گردید ماتم‌خانه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۱نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱۲چهره افروخته همچون گل باغ آمده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۱۳جانب کلبه‌ام ای ماه‌جبین آمده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
  8. شمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.