پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده

بهر نظاره رخ جانان برآمده

هر برگ لاله یی ز دل پاره کیست

از دست داغ من به بیابان برآمده

سودای من ز خط لب او زیاده شد

این شور بر سرم ز نمکدان برآمده

عمریست دل ز سینه به پای پرآبله

در جستجوی خار مغیلان برآمده

هر جا رسیده قصه چشم و تبسمش

نرگس دمیده و گل خندان برآمده

دستم ز کو تهی به گریبان نمی رسد

پایم ز جمع کردن دامان برآمده

در هر زمین نشسته برون گشته نخل گل

هر جا گذشته سرو خرامان برآمده

خط غبار نیست به رخسار آن پری

گردیست از بنای سلیمان برآمده

چون شمع پای صبر به دامن کشیده ام

از بس که آتشم ز گریبان برآمده

نتوان گزید لب چو شود موی سر سفید

این ریشه از کشیدن دندان برآمده

آتش زدی به کعبه و بتخانه سوختی

دود از نهاد گبر و مسلمان برآمده

هر غنچه در چمن به امید خدنگ تو

از شاخ گل به صورت پیکان برآمده

زنار بند زلف تو هر جا که رفته است

گردن نهاده لشکر ایمان برآمده

شبنم در آرزوی گلستان روی تو

گریان به باغ آمده گریان برآمده

از چاکهای سینه دل داغدار من

چون سایلان در آرزوی نان برآمده

هر قطره خون که از دل من بر زمین چکد

لعلی بود ز کوه بدخشان برآمده

مرغان چو غنچه سر به گریبان کشیده اند

آن گل مگر به سیر گلستان برآمده

از خامه ریخت معنی پر زور سیدا

این شیر تندخو ز نیستان برآمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
  2. شمارهٔ ۵۰۸تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ای
  3. شمارهٔ ۵۰۹پنجه‌ام هرگز نرفته بر در کاشانه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱۰تا تو رفتی انجمن گردید ماتم‌خانه‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱۱نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۱۲چهره افروخته همچون گل باغ آمده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱۳جانب کلبه‌ام ای ماه‌جبین آمده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی ده
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.