پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای

بلبل و گل را شده برگ و نوای تازه‌ای

بر سر افتادگان افتاده سودای لباس

سرو می‌خواهد درین موسم قبای تازه‌ای

حلقه تسبیح خود کردند حق‌گویان جدید

فاخته افگنده در گردن ردای تازه‌ای

داده خورشید فلک تبدیل جای خویش را

تا شود آیینه‌رویان را صفای تازه‌ای

می‌توان دانست همچون شیشه می سیدا

در دل هر کس که باشد مدعای تازه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
  2. شمارهٔ ۵۰۵دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
  3. شمارهٔ ۵۰۶دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده
  4. شمارهٔ ۵۰۷دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
  5. شمارهٔ ۵۰۸تا ز پیش چشم من ای دشت‌پیما رفته‌ای
  6. شمارهٔ ۵۰۹پنجه‌ام هرگز نرفته بر در کاشانه‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱۰تا تو رفتی انجمن گردید ماتم‌خانه‌ای
  8. شمارهٔ ۵۱۱نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.