پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تو

نسیم صبح فرورفت در کفن بی تو

شکسته چنگ و قدح سرنگون و تیره چراغ

رسیده است بلایی در انجمن بی تو

ز رفتنت به خود آسودگی نمی بینم

مرا ز بیضه بود تنگتر وطن بی تو

غم فراق تو انشا نمی توانم کرد

گره شده به زبان قلم سخن بی تو

ز دوریی تو شدم بر هلاک خود راضی

به پای تیشه نهم سر چو کوهکن بی تو

نفس چو غنچه کند در حریم دلتنگی

مراست خانه صیاد پیرهن بی تو

بنفشه خار و چمن خشک و سبزه بی مقدار

پریده رنگ ز گلهای یاسمن بی تو

ندیده بی تو رخ باغ روی خندیدن

نهاده غنچه گل مهر بر دهن بی تو

چو غنچه خاطر جمعی بود تو را این بس

نشسته ام به دل پاره پاره من بی تو

نهاده شیشه علم بر مزار پروانه

به شمع میکده فانوس شد کفن بی تو

چو سیدا دلم آورده رو به ویرانی

بیا بیا که خراب است حال من بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰در خوان منعمان به امید عطا مرو
  2. شمارهٔ ۵۰۱برده‌ام امروز بوی خوش ز باغ تازه‌ای
  3. شمارهٔ ۵۰۲فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
  4. شمارهٔ ۵۰۳برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
  5. شمارهٔ ۵۰۴ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
  6. شمارهٔ ۵۰۵دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
  7. شمارهٔ ۵۰۶دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتاده
  8. شمارهٔ ۵۰۷دلبر سوداگرم از شهر کابل آمده
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.