پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

باشد به بام دیده من جای خواب تو

روشن بود چراغ من از ماهتاب تو

آبی بزن بسوز دل داغدار من

رحمی نما که سوخت در آتش کباب تو

اهل جهان شدند ز خورشید کامیاب

چشمم سفید شد به ره آفتاب تو

از وعده وصال تسلی دهی مرا

سازد وصال تشنگیم از سراب تو

ای خوش نفس نشین عرق آلوده بر سرم

آرد مرا به هوش نسیم گلاب تو

گردم همیشه چرخ اگر فرصتم دهد

پروانه وار گرد سر آفتاب تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تو
  2. شمارهٔ ۴۹۹ای گل نرگس فدای چشم چون بادام تو
  3. شمارهٔ ۵۰۰در خوان منعمان به امید عطا مرو
  4. شمارهٔ ۵۰۱برده‌ام امروز بوی خوش ز باغ تازه‌ای
  5. شمارهٔ ۵۰۲فصل نوروز است می‌آید هوای تازه‌ای
  6. شمارهٔ ۵۰۳برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
  7. شمارهٔ ۵۰۴ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیاله
  8. شمارهٔ ۵۰۵دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.