پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کو

با جبهه شکسته بلبل نیاز کو

دست تهی ز خانه برآمد چو سبزه شیخ

آزاده را چو سرو زبان دراز کو

بلبل ز باغ رفت و زغن گشت جانشین

در گوش ساکنان چمن امتیاز کو

آهو به یک نظر دل مجنون کباب کرد

در چشم دلبران جانگداز کو

شبنم ز روی بستر گل گشت ناپدید

چشمی که خفته بود به بالین ناز کو

درهای خیرگاه بوبستند اهل جاه

ای چرخ سفله حاتم مسکین نواز کو

مرغان بیضه سر به ثریا کشیده اند

بر دست حادثات فلک شاهباز کو

زلفی که دل به سلسله او حقیر بود

می کرد پا به جانب مهمان دراز کو

ای دل بیا که مسجد و میخانه شد خراب

با میکشان نیاز و به زاهد نماز کو

ای سیدا مجوی دوا از طبیب شهر

ما را به جز خدای جهان چاره ساز کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲آمده بهار و نشاء و نمای زمانه کو
  2. شمارهٔ ۴۹۳افتاد بر سر من سودای کاکل تو
  3. شمارهٔ ۴۹۴آمد بهار و فیض نسیم بهار کو
  4. شمارهٔ ۴۹۵آمد بهار بر کف ساقی پیاله کو
  5. شمارهٔ ۴۹۶باشد به بام دیده من جای خواب تو
  6. شمارهٔ ۴۹۷ای گل به سیر باغ چو باد صبا مرو
  7. شمارهٔ ۴۹۸بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تو
  8. شمارهٔ ۴۹۹ای گل نرگس فدای چشم چون بادام تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.