پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

شبها بود چراغم از دود آه بی تو

چون شمع کشته دارم روز سیاه بی تو

او را ز صبح و شامم باشد دعای حیات

محرابم آسمان است ای قبله گاه بی تو

بر نقش پای هر کس از بی کسی زنم دست

دامن فشاند از من چون گرد راه بی تو

بینم به پرده چشم خاصیت کتان را

شبها اگر به مهتاب سازم نگاه بی تو

در کنج غم نشسته شب تا سحر به یادت

ریزم ز دیده انجم ای رشک ماه بی تو

دیوار خانه ام بود پیوسته تکیه گاهم

رفتی و رفت بر باد پشت و پناه بی تو

شاید که بر سر من روزی قدم گذاری

چون نقش پا نشینم سرهای راه بی تو

جرمی که سر زد ای شاه بر سیدا ببخشای

یعنی که زنده بودن باشد گناه بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹شبها چو شمع دارم حال خراب بی تو
  2. شمارهٔ ۴۹۰شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کو
  3. شمارهٔ ۴۹۱آمد بهار و رونق گلهای باغ کو
  4. شمارهٔ ۴۹۲آمده بهار و نشاء و نمای زمانه کو
  5. شمارهٔ ۴۹۳افتاد بر سر من سودای کاکل تو
  6. شمارهٔ ۴۹۴آمد بهار و فیض نسیم بهار کو
  7. شمارهٔ ۴۹۵آمد بهار بر کف ساقی پیاله کو
  8. شمارهٔ ۴۹۶باشد به بام دیده من جای خواب تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.