پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر او

بوی خون بلبل آید از گل تصویر او

شوخ نقاشی که خون می ریزد از تحریر او

می پرد رنگ از رخم از دیدن تصویر او

در بیابانی که من طرح شکار افگنده ام

از سواد سایه اش رم می کند نخچیر او

کوهکن را کرد عشق آشکار آخر هلاک

عاقبت دریای خون گردید جوی شیر او

سر بریدن خامه را راه سخن واکردن است

عرضحال خویش گویم در ته شمشیر او

در تلاش زلف او خوبان به هم پیچیده اند

حلقه گوش پریرویان بود زنجیر او

سیدا از بس که دارم اشتیاق ناوکش

سبز میگردد به مغز استخوانم تیر او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
  2. شمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
  3. شمارهٔ ۴۸۴هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو
  4. شمارهٔ ۴۸۵گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو
  5. شمارهٔ ۴۸۶پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی تو
  6. شمارهٔ ۴۸۷شبها بود چراغم از دود آه بی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۸پریده رنگ ز گلها و لاله بی تو
  8. شمارهٔ ۴۸۹شبها چو شمع دارم حال خراب بی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.