پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو

شمع است خامه ام سخن روشن است ازو

بلبل به دوش شاخ کبابیست خونفشان

گل در کنار باغ سر بی تن است ازو

آن غنچه یی که چاک گریبان ندیده است

سرهای حلقه تکمه پیراهن است ازو

آن یوسفی که دیده زلیخای من به خواب

خورشید و مه چراغ ته دامن است ازو

عیسی دمی که چاک به گردون فگنده است

دامان صبح در طلب سوزن است ازو

در خانه ای که ماه من آرام کرده است

نه گنبد سپهر یکی روزن است ازو

خال رخش اگر چه سپندیست سوخته

آتش فتاده در دل هر خرمن است ازو

گردون که دامنش ز شفق گشته لاله زار

رخساره اش چو برگ گل سوسن است ازو

باد صبا که از نفسش مشک می دمد

دور ستاره سوخته گلخن است ازو

این داغها که بر جگر لاله مانده است

ای سیدا به جان فگار من است ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
  2. شمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
  3. شمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
  4. شمارهٔ ۴۸۴هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو
  5. شمارهٔ ۴۸۵گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو
  6. شمارهٔ ۴۸۶پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۷شبها بود چراغم از دود آه بی تو
  8. شمارهٔ ۴۸۸پریده رنگ ز گلها و لاله بی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.