پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

ای سرمه صید کشته چشم سیاه تو

باشد کمند گردن آهو نگاه تو

سیلی زند خرام تو موج سراب را

صیاد را فریب دهد جلوه گاه تو

از دست برد شبنم آفت منزه است

چون برگ غنچه دامن عصمت پناه تو

عمریست همچو چشم گدا کوچه باغها

ایستاده اند منتظر گرد راه تو

طفلان بی پدر هوس تاج زر کنند

دل بسته است غنچه بطرف کلاه تو

از بس که انتظار هلاکم چو سیدا

چشمم شدست جوهر تیغ نگاه تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر او
  2. شمارهٔ ۴۸۱نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
  3. شمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
  4. شمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
  5. شمارهٔ ۴۸۴هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو
  6. شمارهٔ ۴۸۵گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۶پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی تو
  8. شمارهٔ ۴۸۷شبها بود چراغم از دود آه بی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.