پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او

می کشد شرمندگی نقاش از تصویر او

خنجر عشق کشی دارد نهان در آستین

بوی خون کوهکن آید ز جوی شیر او

اهل تقوی بر دهن دارند ذکر ناوکش

زاهدان را چوب مسواک است چوب تیر او

در کمند سرمه آلود نگه کردست بند

هوشمندان را فریب چشم پرتدبیر او

آستین مدعا جویای دست بیخودیست

پای خواب آلوده خواهد گشت دامنگیر او

ای زلیخا زود یوسف را سوی کنعان فرست

مگذران از حد بیاندیش از دعای پیر او

سیدا از حال دل امروز پیش کس مگوی

خانه چون ویران شود مشکل بود تعمیر او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸ای سرمه صید کشته چشم سیاه تو
  2. شمارهٔ ۴۷۹وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو
  3. شمارهٔ ۴۸۰شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر او
  4. شمارهٔ ۴۸۱نمی نهم به در باغ خلد پا بی تو
  5. شمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
  6. شمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو
  7. شمارهٔ ۴۸۴هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی تو
  8. شمارهٔ ۴۸۵گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.