پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من

متکا تاری بود چسبیده بر پهلوی من

می کند فرزند ناقابل پدر را منفعل

گریه از بی حاصلی پا می نهد بر روی من

غنچه خسپی فارغم کرد از در ارباب جود

صندل دردسرم شد کنده زانوی من

از دل خود روزگاری شد نمی یابم خبر

شد بیابان مرگ همچون گردباد آهوی من

هر که یک ره سوی من بیند فراموشم کند

طاق نسیانست گویا گوشه ابروی من

صد گره در کار من افتاد چون بند قبا

زینهار ای همنشین بگریز از پهلوی من

بهر روزی از رفیق خویش دور افتاده ام

آسیا عمریست می گردد به جستجوی من

سیدا شبها ندارم خواب راحت همچو شمع

بالش آسایشم باشد سر زانوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت من
  2. شمارهٔ ۴۷۲گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
  3. شمارهٔ ۴۷۳غریبم نیست همچون لاله دلسوزی به داغ من
  4. شمارهٔ ۴۷۴خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ من
  5. شمارهٔ ۴۷۵ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مرو
  6. شمارهٔ ۴۷۶خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
  7. شمارهٔ ۴۷۷مجلس افروزیی رخساره نیکویت کو
  8. شمارهٔ ۴۷۸ای سرمه صید کشته چشم سیاه تو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.