پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن

چو گل در گلشن ما سینه را وا می توان کردن

چرا یک ره نظر بر عالم ای نوخط نمی سازی

بهار آمد گلستان را تماشا می توان کردن

دکان واکرده در بازار محتاج خریداریم

متاع کم بها داریم و سودا می توان کردن

ز جوی شیر آمد رخنه ها در بیستون پیدا

به نرمی کوه را از جای بیجا می توان کردن

قدح را تا کی ای ساقی نهان در آستین داری

گهی سوی حریفان دست بالا میتوان کردن

در گلزار را ای باغبان تا چند بربندی

به حال عندلیبان گاه پروا میتوان کردن

باشک سرخ و رنگ کهربای سیدا بنگر

لبالب دامن از گلهای رعنا میتوان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
  2. شمارهٔ ۴۷۳غریبم نیست همچون لاله دلسوزی به داغ من
  3. شمارهٔ ۴۷۴خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ من
  4. شمارهٔ ۴۷۵ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مرو
  5. شمارهٔ ۴۷۶خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
  6. شمارهٔ ۴۷۷مجلس افروزیی رخساره نیکویت کو
  7. شمارهٔ ۴۷۸ای سرمه صید کشته چشم سیاه تو
  8. شمارهٔ ۴۷۹وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازو
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.