پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون

نمی آید ازاین دریادلان عمریست نم بیرون

سراب از حیله دنیاپرستان سر به صحرا زد

سزای آنکه در این عهد آید از عدم بیرون

ندارد احتیاج زیب و زینت عزت ذاتی

نگردد بوی مشک از ناف آهوی حرم بیرون

بود بیم خطر از همنفس تنهانشینان را

نمی آید ز عکس خانه آئینه دم بیرون

ز ارباب سخن کی تیره بختی دور می گردد

مدام آب سیه می آید از جوی قلم بیرون

به چشم بوالهوس راه نظر بربسته اولی تر

همان بهتر نیاید زین ترازو سنگ کم بیرون

به سوی کعبه چشم مست او احرام اگر بندد

پی قربانی او آید آهوی حرم بیرون

حصار عافیت فانوس باشد شمع مجلس را

منه ای سیدا از آستان خود قدم بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  3. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
  4. شمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
  5. شمارهٔ ۴۷۰شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
  6. شمارهٔ ۴۷۱به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت من
  7. شمارهٔ ۴۷۲گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
  8. شمارهٔ ۴۷۳غریبم نیست همچون لاله دلسوزی به داغ من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.