پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن

به کف دارم سر بی تن حبابم می توان گفتن

به شاخ شعله دارم آشیان مانند پروانه

سمندر طینتم مرغ کبابم می توان گفتن

به باغ دهر چون شبنم ندارم خواب آسایش

چو اهل کاروان پا در رکابم می توان گفتن

به مردم می نمایم خویش را و لیک نابودم

در این صحرای بی پایان سرابم می توان

لباس فقر و طبع روشنی ای سیدا دارم

به زیر ابر پنهان آفتابم می توان گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  4. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
  5. شمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
  6. شمارهٔ ۴۷۰شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
  7. شمارهٔ ۴۷۱به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت من
  8. شمارهٔ ۴۷۲گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.