پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن

می زنم چون شمع در آتش زبان خویشتن

عمرها شد پیش تیرش چون هدف ایستاده ام

تا کند حال مرا خاطرنشان خویشتن

در بناگوش خط مشکین او می گفت زلف

هیچ کس قدری ندارد در زمان خویشتن

از حیا برآستان خانه پا ننهاده یی

نیستی کوته زبان از پاسبان خویشتن

در چمن تا از فغان خود سخن سرکرده ام

عندلیبان رفته اند از آشیان خویشتن

در پی زلفش حواسم را پریشان ساختم

هیچ کس غارت نکرده کاروان خویشتن

هر زمان چون موی آتش دیده می پیچد به خود

یاد کرده زلف او هندوستان خویشتن

آشنای با خط و رخسار او صورت نه بست

تا نکردم همچو مو کلک زبان خویشتن

وا شود مانند بال قمریان آغوش ها

سرو من روزی که بگشاید میان خویشتن

نیست غیر از باده دل روزیی اهل حجاب

غنچه دارد مشت خونی در دهان خویشتن

خویش را یوسف گذارد در ترازو همچو سنگ

حسن او روزی که بگشاید دکان خویشتن

بی طلب ای سیدا مقصد نمی آید به دست

جا به مجلس می کند نی از فغان خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
  2. شمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
  3. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  6. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
  7. شمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
  8. شمارهٔ ۴۷۰شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.