پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن

می خورم چون شمع دایم مغز جان خویشتن

گوهر من در ته گرد کسادی شد یتیم

وقت آن آمد که بر بندم دکان خویشتن

روی بهبودی ندارد داغهای سینه ام

زردرویی می کشم از گلستان خویشتن

هر که را بینم به عالم خویش را گم کرده است

از که می جوید کسی دیگر نشان خویشتن

چغد را ویرانه ها باشد حصار عافیت

کلبه خود کرده ام دارالامان خویشتن

چون کف دست گدا دستار خوان من تهیست

می کشم شرمندگی از میهمان خویشتن

شکوه از خوان فلک ای لاله پیش من مکن

می خورم من هم به خون تر کرده نان خویشتن

مغز خود را سوختم از بی چراغی همچو شمع

دست اکنون مانده ام بر استخوان خویشتن

می شود از خنده آئینه عالم گلستان

گر به بینم عکس روی زعفران خویشتن

مادر دوران به جای شیر خونم داد و رفت

دشمنی ها دیده ام از مهربان خویشتن

هر که می خندد چو گل در این گلستان عاقبت

می زند خود پشت دستی بر دهان خویشتن

پیشوای قوم گردد عاقبت محراب وار

قبله خود هر که سازد آستان خویشتن

چند با من می دهی درد سر ای پهلو نشین

روزگاری شد گرفتارم به جان خویشتن

منزل ما گشته چون تیر هوایی بی نشان

خانه بردوشیم دایم چون کمان خویشتن

سیدا از کلک خود دایم سخنها می کشم

زخم ها دارم به دل از همزبان خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
  2. شمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
  3. شمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
  4. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  7. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
  8. شمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.