پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من

نگه فواره خون شد به چشم انتظار من

به حاکم هر که اندازد نظر خاموش می گردد

به سنگ سرمه پهلو می زند سنگ مزار من

به رقص آورده چون فرهاد و مجنون کوه و صحرا را

گل داغ جنون من نسیم لاله زار من

چه روی آتشین است این چه قد شعله خیز است این

شرار خرمن برق است آغوش و کنار من

لب لعلت سرکویت خط سنبل خریدارت

شراب بی خمار من بهشت من بهار من

تویی درمان و درد من طبیب سیدای من

متاع خان و مان من چراغ روزگار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
  3. شمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
  4. شمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
  5. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
  8. شمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.