پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن

شمع مجلس میل چشم انجمن خواهد شدن

بوستانی را که ماه من تماشا کرده است

غنچه هایش یوسف گل پیرهن خواهد شدن

ناله گر از سیه بختی به گلشن سر کنم

سرمه آواز مرغان چمن خواهد شدن

مرده پروانه را پیچند در فانوس شمع

پرده معشوق عاشق را کفن خواهد شدن

خال او در موسم خط کاروان ها می زند

دزد شد چون صاحب چشم راهزن خواهد شدن

خسروا مغرور تاج و تخت و گنج خود مشو

روز محشر خونبهای کوهکن خواهد شدن

نوخط من گر به شعر و شاعری دارد سری

با من آخر چون قلم یار سخن خواهد شدن

می رساند هر که چون سوسن زبان بر حرف ما

غنچه آسا مهرش آخر بر دهن خواهد شدن

وقت طفلی گرد او گردیده می گفتم به خود

آخر این آتش بلای جان من خواهد شدن

روزگاری شد که می گردیم همچون آفتاب

تا کدامین سرزمین ما را وطن خواهد شدن

سیدا گر آورد از زلف او بویی نسیم

کوچه های شهر صحرای ختن خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
  4. شمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
  5. شمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
  6. شمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.