پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن

پشه گیرم گرد ساقی از شراب خویشتن

آرزوی صبح همچون شمع چشمم را گداخت

سوختم در انتظار آفتاب خویشتن

بی قرار بسمل تیغ خودم جان می دهم

گشته سیماب را از اضطراب خویشتن

صرف کردم عمر خود با دوستان منقلب

ریختم در شیشه ساعت گلاب خویشتن

پیش مرگ خویش چون پروانه کردم بزم را

چشم تا چون شمع پوشیدم ز خواب خویشتن

حلقه بر درهای کوی اغنیا دست رد است

سایل از زنجیر می یابد جواب خویشتن

چشم نگشایم نگیرم یوسفی تا در کنار

بس که هر شب گرگ می بینم به خواب خویشتن

سیدا از بس که دارم داغ بر بالای داغ

از نمک می ریزم آتش در کباب خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
  2. شمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
  3. شمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۴۵۹کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
  5. شمارهٔ ۴۶۰تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
  8. شمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.