پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من

شد آخر سبزه پشت لبت مهر گیاه من

مرا طاق دو ابروی تو محراب دعا باشد

مگردان روی از من کعبه من قبله گاه من

من بیخانمان غیر از تو عرض دل که را گویم

تو هم میری و هم سلطانی و هم پادشاه من

مرا چون گردباد آخر بیابان مرگ خواهی کرد

نگار من قلندر مشرب من کج کلاه من

به هر جا قصد رفتن می کنم پیش تو می آیم

فلک سوی تو واکرد است از هر کوچه راه من

دلم را گه در آب و گه در آتش می زند خشمت

به دست ظالمی افتاده طفل بی گناه من

هدف از شست پاک قادراندازان حذر دارد

بترس ای جنگجو هنگام صبح از تیر آه من

زبانت درد من چون مغز بادام است در شکر

بود خال لبت ای رشک گل قند سیاه من

طبیبا بر سر بالینم از بهر چه می آیی

توان فهمید حال زارم از نبض نگاه من

ز کنج خانه خود سیدا بیرون نمی آیم

مبادا پی برد اغیار از حال تباه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
  2. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
  3. شمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
  4. شمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۴۵۹کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
  6. شمارهٔ ۴۶۰تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.