پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

از دل زارم نفس مأیوس می آید برون

بوی شمع کشته زین فانوس می آید برون

در گلستانی که گردد نوخط من جلوه گر

سبزه اش همچون پر طاووس می آید برون

زآستین شاخ گلهای چمن وقت خزان

جای هر برگی کف افسوس می آید برون

نشاء می عاقبت دیوانگی بار آورد

رفته رفته عاشق از ناموس می آید برون

شمع رخسار که امشب خانه روشن می کند

مرده پروانه از فانوس می آید برون

بانگ هستی خشک مغزان را صدای رحلتست

ناله واحسرتا از کوس می آید برون

منعمان عهد ما هر جا که منزل می کنند

از زمین قارون پی پابوس می آید برون

سیدا با این فغان گر پا گذارم سوی دیر

پیشباز ناله ام ناقوس می آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
  3. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
  4. شمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
  5. شمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدن
  6. شمارهٔ ۴۵۹کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
  7. شمارهٔ ۴۶۰تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.