پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن

می خورم زهر از برای آشنای خویشتن

آرزوها بر سرم آورده سودا را به جوش

چند روزی شد نمی یابم هوای خویشتن

نی گریبانی رفو کردم نه چاک دامنی

می زنم بر سینه دست نارسای خویشتن

بالش آسایشی هرگز نمی باشد مرا

می نهم چون شمع شبها سر به پای خویشتن

بر سپند من اگر آتش شبیخون آورد

خوش نمی آید که برخیزم ز جای خویشتن

سرو می آید به استقبالش از باغ مراد

راستی را هر که می سازد عصای خویشتن

گوشه ابروی او مد نظر باشد مرا

کرده ام از شاخ آهو متکای خویشتن

شکوه دارند آستین و دامنم از کوتهی

می کشم شرمندگی از دست و پای خویشتن

خانه ام از صورت هستی غبار خاطر است

می زنم آتش به نقش بوریای خویشتن

اهل حکمت سیدا بیهوش دارو خورده اند

از که می جوید کسی دیگر دوای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
  2. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
  3. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
  4. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
  5. شمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
  6. شمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
  8. شمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است این
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.