پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن

همچو گل پیراهن چاکت کفن خواهد شدن

از غبار خط شود سلطان حسنت خاکمال

ملک هندوستان تو را آخر وطن خواهد شدن

سنبل زلفت که پهلو می زند بر برگ گل

زود باشد خار دیوار چمن خواهد شدن

چشمت از بیدار خوابی دردسر خواهد کشید

غنچه خسبی ها شعار آن دهن خواهد شدن

یوسف حسن تو در چاه ذقن خواهد فتاد

کاروان مور خط و زلفت رسن خواهد شدن

شمع رخسارت که آتش در جهان انداخته

زود خاکستر نشین انجمن خواهد شدن

سیدا هر کس به لیلی طلعتان دل داده است

عاقبت رسوا میان مرد و زن خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۴۳چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
  4. شمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
  5. شمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
  6. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
  8. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.