پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن

بسته ام چون غنچه گل در به روی خویشتن

دیده ام تا پیچ و تاب کاسه گرداب را

می برم خالی از این دریا به سوی خویشتن

سر به صحرا می زنم تا یابم از مجنون فغان

گردبادم می روم در جستجوی خویشتن

یاد عمر رفته از هم ریخت اجزای مرا

می روم چون برگ گل دنبال بوی خویشتن

کرده ام چون شمع از خامی سر خود را سفید

زین ندامت می زنم آتش به موی خویشتن

یاد مرهم زین طبیبان دردم افزون می کند

می گریزم از دوای چاره جوی خویشتن

جغدم و ویرانه ام باشد حصار عافیت

پای نگذارم دگر بیرون ز کوی خویشتن

می روم بر خانه آئینه بر دفع ملال

می نشینم بی تکلف روبروی خویشتن

روز و شب تن پروران سرگشته نفس خودند

آسیا باشد گرفتار گلوی خویشتن

خامه آتش زبان دست خود را سیدا

می کشم چون میل در چشم عدوی خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
  2. شمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
  3. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
  5. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
  6. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
  7. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
  8. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.