پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون

از سر خاکم به جای سبزه ناز آید برون

رفت سوی خانه خود یار و من تا روز حشر

می نشینم بر امید آنکه باز آید برون

کار خوردان از بزرگان زود می گیرد رواج

شیشه از پیش خم می سرفراز آید برون

گر غمش از نام بگذارد قدم بر سینه ام

جان به استقبال او با صد نیاز آید برون

بسته ام در خدمت زلفش کمر چون سیدا

خضر کی از فکر این عمر دراز آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
  2. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
  4. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
  5. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
  6. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
  7. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
  8. شمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.