پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون

مرا یکدانه آن هم آرد شد از آسیا بیرون

صبا چون حلقه در چشم در راه تو وا کرده

منه از محفل خود زینهار ای شمع پا بیرون

اگر ریزند چون گل طشت آتش در گریبانت

مکن زینهار دست از آستین پیش گدا بیرون

مرا شرم گنه افگنده در گرداب حیرانی

مگر آرد ازین سرگشتگی لطف خدا بیرون

سر کوی تو از خون شهیدان لاله زاری شد

نمی آید تو را پای نگارین از حنا بیرون

نباشد پش غافل اعتباری خاکساران را

نیاید چشم کور از عهده این توتیا بیرون

به زیر خاک تا صبح جزا هر روز غوغائیست

چرا هرگز نمی آید از این مردم صدا بیرون

نسیم پیرهن در بار دارد کاروان ما

همین آواز آید از دل چاک درا بیرون

تو را دست مروت تا بود بر دوش غمناکان

نخواهد گشت از شهر بخارا سیدا بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
  3. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
  4. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
  5. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
  6. شمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برون
  7. شمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه من
  8. شمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.