پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن

می کنم روشن به آه دل چراغ خویشتن

تا به کی ای لاله دامن می زنی بر آتشم

روزگاری شد که می سوزم به داغ خویشتن

آرزوهای سپندم مضطرب دارد مرا

وقت آن آمد زنم آتش به باغ خویشتن

دارد از مرهم حذر پروانه داغ خودم

می زنم گل بر سر خود از چراغ خویشتن

گاه بر گرداب می پیچم گهی بر گردباد

رفته ام از خود به سودای سراغ خویشتن

فرصت بر گرد خود گشتن نمی باشد مرا

ساعتی از غم نمی یابم فراغ خویشتن

شام و صبح رفته من باز آید بر سرم

می کنم هر شب تماشا گشت زاغ خویشتن

اهل صحبت سیدا عمریست سرگرم خودند

با که همچون شمع می سوزی دماغ خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
  2. شمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
  3. شمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
  4. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
  6. شمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من
  7. شمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن
  8. شمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.