پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن

استخوانت نرم همچون توتیا خواهد شدن

سنبلت از لشکر خط آورد رو در شکست

کاکلت از این پریشانی دو تا خواهد شدن

چشم بیمار تو خواهد ماند پهلو بر زمین

ابرویت در جستجویی متکا خواهد شدن

روی گندمگون تو آدم که سرگردان اوست

جانشین شمع کنج آسیا خواهد شدن

آهوی چشمت که در بیگانگی خو کرده است

در سراغ یک نگاه آشنا خواهد شدن

می شوی دیوانه از سودای خط زود زود است

چین دامانت تو را زنجیر پا خواهد شدن

پیکرت کز سبزه تر می کشد آزرده گی

زود باشد وقف نقش بوریا خواهد شدن

گو شتابی از نوای سیدا خواهی شنید

گلشنت روزی که بی برگ و نوا خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۴۴۲تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۴۳چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
  5. شمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
  6. شمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کن
  7. شمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر من
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.