پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم

در بهشت افتاده ایم و آب کوثر می خوریم

مغز اندر استخوان داریم و محنت روزیم

سنگها از هر طرف چون بسته بر سر می خوریم

ما کباب سینه بی کینه یار خودیم

باده گلگون تر از خون کبوتر می خوریم

بسته ایم از خلق چشم و کامرانی می کنیم

شسته ایم از بحر دست و آب گوهر می خوریم

ما کجا ای خضر آب چشمه حیوان کجا

رحم بر لب تشنگی های سکندر می خوریم

بهر شیرین بیستون را کوهکن گهواره کرد

ما چو طفلان شیر از پستان مادر می خوریم

می توان پی برد از پیشانی خورشید و ماه

پیش پاهایی که از چرخ ستمگر می خوریم

با زبان دوستی از خلق گیریم انتقام

خوان مردم آشکارا همچو نشتر می خوریم

آب حیوان تا قیامت با خضر پیوند باد

ما شراب زندگی از دست دلبر می خوریم

سیدا چون غنچه سر بر زانوی خود مانده ام

کس چه داند ما غم فردای محشر می خوریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن
  3. شمارهٔ ۴۴۰وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۴۴۱اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۴۴۲تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۴۳چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون
  8. شمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرون
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.