پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم

هر کجا درد و غمی بود خریدار شدیم

در پی نفس و هوا بیهوده گردی کردیم

این زمان در پی آن یار وفادار شدیم

بلبل ما به دل بیضه تمنای تو داشت

بال پرواز گشادیم و گرفتار شدیم

بر رخ ما در گلزار تماشا بستند

سعی ها ساخته خار سر دیوار شدیم

هر رگ تن ز گرانجانی ما سستی کرد

دل ز اندیشه تهی کرده سبکبار شدیم

پای پر آبله را چشمه چو زمزم کردیم

در ره کعبه دل قافله سالار شدیم

سیدا همچو مه مصر عزیزی رو داد

گرچه در چشم حسودان جهان خوار شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
  2. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
  3. شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
  4. شمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
  5. شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
  6. شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
  7. شمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۴۴۰وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.