پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم

تربیت گر نیشم نوش در بغل دارم

گرد شیشه عیشم آسمان نمی گردد

چون فلاخن از دوران سنگ در بغل دارم

همچو واعظ از دنیا می کنم شکایت ها

می روم ز دنبالش علم بی عمل دارم

سر به جیب چون غنچه برده ام در این گلشن

قانعم به خون دل عیش بی بدل دارم

فکر روز آینده کرده ام ز سر بیرون

از ابد نمی ترسم بیم از ازل دارم

بهر رزق در پیری می کنم ترددها

بر چگونه خواهد داد کشت بی محل دارم

همچو آسیا بر من نیست یک دم آرامی

بهر روزیی مردم روز و شب جدل دارم

از بهار پیریها چون خزان نیم غمگین

همچو سرو سرسبزم طالع عمل دارم

بی تردد از گردون می رسد مرا روزی

شکرلله از ایام طبع بی کسل دارم

حرف پوچ نادان را چاره جز خموشی نیست

ساده لوحم و بنگر با فلک جدل دارم

سیدا عصای من با شکست پیوند است

من کجا توانم رفت رهنمای شل دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
  2. شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
  3. شمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
  4. شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
  5. شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
  6. شمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن
  7. شمارهٔ ۴۴۰وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۴۴۱اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.