پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم

قلم در ناله چون منقار بلبل بود در دستم

دماغم بود همچون نافه دلجمع از پریشانی

خوش آن شبها که همچون شانه کاکل بود در دستم

به جستجوی تو در باغ هر صبحی که می رفتم

به هر سو می دویدم دسته گل بود در دستم

به گلشن رفته روی سبزه ها را یاد می کردم

به یاد خط رخسار تو سنبل بود در دستم

به کوی گلفروشان سیدا روزی که می رفتم

بسان غنچه همیان پر از پل بود در دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
  2. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
  4. شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
  5. شمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
  6. شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
  7. شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.