پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام

سنگ می گردد اگر ریزند می در شیشه ام

برقم و بر خرمن اهل ستم دارم گذر

هر کجا خار مغیلان است باشد بیشه ام

نخل سبزم از کدامین جوی آبم داده اند

سایه من بید مجنون است سنبل ریشه ام

هر کجا آتش علم گردد پر و بال من است

نیست چون مرغ کباب از سوختن اندیشه ام

سیدا با کوهکن از بس که دارم نسبتی

نیست غیر از نام شیرین بر زبان تیشه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
  2. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
  3. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
  5. شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
  6. شمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
  7. شمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشم
  8. شمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.