پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم

عمر را چون شانه صرف زلف و کاکل می کنم

می نویسم از چمن با آن گل رو نامه یی

خامه تحریر از منقار بلبل می کنم

نیست حاجت زاد راه از خویش بیرون رفته را

گردبادم پا به دامان توکل می کنم

غنچه خسبم سیدا عمریست در باغ جهان

عندلیبی گر به سر وقتم رسد گل می کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
  2. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  3. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
  4. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  5. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
  6. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
  7. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
  8. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.