پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم

عجب روز سیاهی بر سر این خسته آوردم

ز مکر آسمان عصمت خلاصم داد چون یوسف

برون خود را ازین نه خانه در بسته آوردم

نگاهم شد چو شاخ ارغوان از روی آن نوخط

در ایام خزان زین بوستان گلدسته آوردم

دری از قبله چون محراب واگردید بر رویم

به یاد خویش تا آن ابروی پیوسته آوردم

به باغ از نارسایی سرو می زد لاف رعنایی

چو قمری پیش قدش گردن بربسته آوردم

به فریاد آمد از جنباندن زنجیر در گوشم

سزای آنکه رو در خانه دربسته آوردم

کشیدم سیدا پا از بساط مردم دنیا

به کف امروز دامان دل وارسته آوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  2. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
  3. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
  4. شمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیم
  5. شمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارم
  6. شمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمی‌بینم
  7. شمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
  8. شمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.