پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

نگاه باده پرست تو برده از هوشم

سودا سرمه چشم تو کرده خاموشم

تبسم لب تو تازه کرده داغ مرا

نمی شود نمکت سالها فراموشم

رسیده است رگ و ریشه ام به سنبل تو

به خدمتت ز غلامان حلقه در گوشم

به یک لباس همه عمر قانعم چون سرو

قبای تازه کشیدست رخت از دوشم

می رسیده ام و آب سرد ریخته اند

تمام آتشم اما فتاده از جوشم

چو سیدا نگشایم زبان عجیب کسی

نشسته قاصد غماز در بناگوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
  2. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
  3. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
  4. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
  5. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
  6. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  7. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
  8. شمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.