پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم

سینه را بر سوزن مژگان بلبل می زنم

سبزه بیگانه روی بیابان نیستم

خط یارم حلقه بر پهلوی سنبل می زنم

می کند خاموشی صیاد گیرا دام را

یار را از دور اگر بینم تغافل می زنم

سیدا سودا اگر مشک خطای نیستم

شانه مشاطه ام دستی به کاکل می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
  2. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
  3. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
  4. شمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم
  5. شمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
  6. شمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
  7. شمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
  8. شمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.