پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم

از تهی آغوش خود پیچ و تابی داشتم

پیکرم می جست همچون نبض بیماران ز جا

تا سحر چون موج سیماب اضطرابی داشتم

آتشم افسرده روی و در چراغم نم نبود

بی جمالت خانه بی آب و تابی داشتم

اشک می پاشید بر اطراف مژگانم نمک

گاه می گفتم به چشم خود که خوابی داشتم

هر چه می کردی تو امشب بود کارم پیروی

هر چه می گفتی زبان بی جوابی داشتم

می شمردم هر زمان داغ شب بگذشته را

تا به وقت صبح با خود سر حسابی داشتم

در خیال خط رخسار تو هوشم رفته است

گرچه در ظاهر به پیش رو کتابی داشتم

چون نگرید خون به حالم روز و شب ای سیدا

در کنار خویش ماه و آفتابی داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
  2. شمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
  3. شمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
  4. شمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنم
  5. شمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشم
  6. شمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشم
  7. شمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
  8. شمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.